مسیرطولانی و پیچیده خصوصی سازی درچین
اصلاحات اقتصادی فراگیر چین که سبب شده این کشور نقش برجسته ای را در اقتصاد جهانی ، تنها دریک ربع قرن ایفا نماید ، به وسیله گذرتدریجی ازکنترل دولتی به مالکیت خصوصی شرکتها نسبت به سایر کشورهایی که برطبق تحقیق دانشکده وارتون نیزیک گذر را طی کرده اند مشخص میشود . به طور همزمان یک بخش خصوصی تحول بخش و کارآفرین درچین همراه با شرکتهای کنترل شونده توسط دولت پدید آمد .
به بیان استاد مدیریت دانشکده وارتون مارشال مایر: خصوصی سازی درچین هنوز پس مانده بزرگی از تاثیر دولتی را بجا می گذارد . نقش دولت درچین را نمی توان ناچیز شمرد .
بعداز ناتوانی دولت در کنترل اقتصادی درچین و سایر ملل اطراف جهان ، دولتها موج خصوصی سازی را به راه انداختند که در اواخر دهه 1970 شروع شد . اغلب تحت فشارنیروی هوای ایالت متحده این دولتها تشخیص دادند که صنایعی که اهداف سیاسی را تامین میکنند ، جایگاه خود را دراقتصاد جهانی درحال از دست دادن هستند رشد اقتصادی ازحرکت بازایستاد و استاندارد های زندگی بهبود نیافت .
موج خصوصی سازی درشیلی و UK شروع شد ودر اکناف جهان با برنامه های اصلی در شوروی سابق اروپای شرقی ، امریکای لاتین و هندوستان گسترش یافت .
درچین خصوصی سازی به کندی شروع شد زیرا مسئولین دولتی دورنمائی از بیکاری افراد زیادی را درآینده پیش بینی کردند و تشکیل مجدد شرکتهای دولتی ضروری به نظر می رسید که آن S SOE نامیده میشود خصوصی سازی همچنین با مقاومت مدیران شرکتهای تاثیر پذیری که بیشتر آنها مسئولین حزب کمونیست بودند مواجه شد .
تعداد SOES فقط 15 درصد تمام شرکتهای صنعتی را ( از 114 هزار شرکت درسال 1996 به 34000 درسال 2003 باحدود نصف تنزل به سبب خصوصی سازی ) شامل می شود . با این وجود باقیمانده شرکتهای دولتی درچین بسیار زیاداست و شامل بیش از نصف دارائی های صنعتی کشور طبق گزارش ارائه شده درسال 2005 توسط شرکت سهامی مالی بین المللی ( IFC ) بانک جهانی باعنوان تغییرشکل مالکیت درچین میباشد .
بررسی های حقوقی وارتون توسط پروفسور فیلیپ نیکولز نشان می دهند که ضرورتاً سود دهی ماکزیمیم، تنها هدف تلاشهای خصوصی سازی مسئولین دولت چین نمی باشد یکی از موضوعات این است که تفوق حزب را حفظ کنند واضح است بین آن و ایجاد بازار ( که ضرورتاً یک فرآیند دموکراتیک است و به سرعت دربین مردم گسترش می یابد) تنش وجود دارد .
چین دربین کشورهایی که متحمل خصوصی سازی شده اند وضعیت غیرعادی دارد زیرا آن به بسیاری از شرکتهای دولتی خود اجازه داده تا به حیات خود ادامه دهند درحالیکه ظهور اقتصاد بخش خصوصی خود ، شرکتهای جدیدی را بوجود می آورد .نیکولز بیان میدارد که خصوصی سازی درتمام انواع هیبریدها اتفاق می افتد . مدل چینی مدلی است که درآن شما یک بخش خصوصی را همزمان با حفظ موسسات دولتی ایجاد می کنید اگر موسسات دولتی نتوانند با بخش خصوصی رقابت کنند باید از صحنه خارج شوند .
مدلهای ترکیبی :
برطبق نظریه استاد بازاریابی وارتون پروفسورجان ژانگ ( ( John zhang: دولت چین مدلهای مختلفی را بکار برده تا شرکتهای دولتی را ایجاد نماید . یک روش فروش سهام موسسات دولتی ازطریق مبادله سهام عمومی است که در اوایل دهه 1990 بوجود آمد بعداز شکوفائی سریع بازار سهام چینی ، قیمت سهام در درجه اول ازطریق افت و تنزل شدید آسیب دید زیرا اکثر سهم ها درشرکتهای مذکور در دست دولت باقی مانده است .
مدل دیگری که درچین بکار می رود فروش سهام به مدیران شرکتهاست ، بازرسی IFC نشان داد که درسال 1996 واسطه ها ی شرکتهای مذکور 5 درصد سهم شرکتهای درحال خصوصی سازی را در دست داشتند اما تا سال 2002 سهم واسطه ها تا 32 درصد رسید .
دربسیاری از صنایع اصلی ، دولت سهم چشمگیری را در اختیار دارد به گفته ژانگ درست ازهمان اول دولت چین یک حدودی را مشخص کرد مبنی براینکه دولت باید بخشهای استراتژیک مانند انرژی و حمل و نقل کالاهای اساسی را کنترل کند و درانتها او می افزاید که دولت همچنان کنترل اقتصاد و مردم چین را در دست خواهد داشت
مایر برآورد کرد که مالکیت خصوصی از 30 درصدتولید ناخالص داخلی به حدود 60-40 درصد افزایش خواهد یافت زیرا دولت تصمیم داشت که کنترل مشاغل کلیدی را به عهده داشته باشد او پیشنهاد میکند که دولت برای همیشه کنترل 100 شرکت بزرگ درچین را دراختیار داشته باشد .
درهمین ضمن خصوصی سازی درسال گذشته کند گردید زیرا دولت متهم به تلاش برای سودهی به واسطه های سیاسی با نفوذ گردید . ژانگ می گوید دراین خصوص بحث های زیادی صورت گرفته است نگرانی این است که مردم فرآیند خصوصی سازی را برای ثروتمندکردن خودشان بکار بگیرند . موضوع مورد بحث این است که اگر دولت سهام صاحبان سهام را ازطریق فروش سهام اضافی کاهش دهد آیا میتوان سهم صاحبان سهام جاری را که اکثراً خانواده ها و سیاستمداران با نفوذ هستند جبران نمود . مایرمی گوید که این یک بحث بسیار جنجالی است و اکثر مردم غرب به شدت به آن اعتراض دارند . درنتیجه چینی ها به سهامداران موجود پول پرداخت می کنند تا بتوانند سهامهای اضافی دولت را قبول کنند .
به گفته «« جرالد مک درموت »» استاد مدیریت وارتون یک قدم موقتی دیگر درخصوصی سازی این است که دولت مرکزی دارائیهای دولتی را به حوزه های قانونی محلی یعنی جاهائی که شرکتها به صورت موسسات شهری و روستایی هستند و ( TVES ) نامیده میشوند منتقل سازد . آنچه مسلم است این است که SOES سنتی که اساساً درصنایع سنگین درمالکیت دولت مرکزی هستند واقعاً بدعمل کرده اند درحالیکه TVESعملکرد بسیارخوبی داشتند .
مایر می گوید چین تلاش میکند تا مدلی را به کار گیرد که درسنگاپور بکار رفته است .
درسنگاپور : Temasek Holding Pte بعنوان یک شرکت وابسته به دولت که دارائی های دولتی را سرمایه گذاری کرده و مدیریت می کند ، عمل مینماید. Temasek که در زبان مالزی به معنای سنگاپور است موجودیها را درمشاغلی مانند خطوط هوائی سنگاپور ، مخابرات سنگاپور ، بانک DBS ( بزرگترین بانک کشور ) Raffles Holding یک کمپانی resort ( پناهندگان خارجی ) سرمایه گذاری می کند . همچنین در خارج از کشور دربانک ICICI هندی ، بانک مسکن درچین و در امریکا شرکت ( Qvintiles Transnational Crop ) سرمایه گذاری کرده است .
مجریان ضعیف :
درچین سرپرستی دارائی های دولتی و حقوق و کارمزد اداری ( SASAC ) درمارس 2003 ایجاد شد تا دارائی های شرکتهای بزرگ ملی را اداره نماید و اکنون درصدد است که یک شرکت مادر برای سرمایه گذاری چین گردد .
مانع اصلی برای خصوصی سازی دیگر شرکت های چینی این است که بسیاری ازشرکتهای که در دست دولت هستند مسئول اجرائی ضعیفی دارند . 40 درصد ازشرکتهای تحت کنترل دولت درمقایسه با 18 درصد شرکتهای بخش غیردولتی ، پول از دست می دهند . مایر می گوید : چین باید دارائی های دولتی را دریک جای حسابی سرمایه گذاری کند آنها هنوز توسط حکومت مصرف می شوند آمار دولتی نشان میدهد در مشاغل دولتی که سود دهی بیشتری دارند بیشترین سود به وسیله فقط چند شرکت بویژه آنهایی که دربخش مخابرات هستند و ازحمایت انحصاری برخوردار هستند حاصل میشود .
درضمن یک شرکت خصوصی درصنایع کوچک و با سرمایه کم مانند بخشهای خصوصی تولید پوشاک ایجاد میشود مایر به Tcl Crop که یک تولید کننده پنکه و لوازم خانگی است و درسال 1981 تاسیس شده است و هم اکنون 6/6 بیلیون دلار درآمد دارد اشاره میکند. انواع مختلفی ازموسسات خصوصی درحال ایجاد شدن هستند مشکل این است که آنها به وامهای بانکی یا بازارهای سرمایه دسترسی زیادی ندارند .
مایر می گوید : حتی بازار سرمایه موجودی چینی که بعد از اوج اولیه در اوایل دهه 1990 دچار رکورد شد نتوانست به این وضعیت کمک نماید . قیمت سهام چین تا سال 2002 ، 15 درصد کاهش یافت و سبب شد که چین بدترین مجری 25 بازار top باشد و تنها یک بازار ارزش خود را درطی دوره از دست داد . بازارهای سرمایه ضعیف که در راس شرکتهای چینی بودند به کمک دولت چین به خارج از کشور مانند هونگ کونگ منتقل شدند مایر متذکر میشود که توسعه بخش خصوصی هنوز تحت فشار است زیرا اموال خصوصی تحت حمایت قانون اساسی چین قرار ندارند .
مثال بد : روسیه
فرآیندخصوصی سازی چین متفاوت از پروسه روسیه و بسیاری از کشورهای اروپای شرقی است که درآنها موج خصوصی سازی به سرعت با توزیع دارائی های دولتی بین مردم با برنامه های هزینه بردر دهه 1990 شروع شده است .
استاد منابع مالی وارتون ، بولنت گول تکین ( Bulent Gultekin ) که برنامه های خصوصی سازی حکومت در ترکیه و لهستان را بررسی کرده است می گوید : چین نسبت به سایر کشورها از سرعت کمی برخوردار است زیرا آنها از تجربه شوروی سابق که بعد از فرو پاشی سیستم کمونیستی و اقتصاد کنترل شونده توسط دولت آن درآنجا ایجاد شده بود استفاده کردند . اتحاد جماهیر شوروی یک امپراتوری قوی بود . امروزه روسیه با داشتن سلاحهای هسته ای قدرت دوم یا سوم جهان است آن روش درجامعه روسیه خوب جواب نداد و درس بزرگی به رهبران چینی بود .
وی گفت که تهدید شکست سوسیالیستی و فروپاشی طی جنگ داخلی رهبران چینی را قرنها به خود مشغول کرد و امروزه رهبران کمونیستی متفاوت نیستند درنتیجه آنها تمایل دارند که فرآیند تغییر شکل و تبدیل دارائی های دولتی به مالکیت خصوصی را به کندی پیش برند .
دولت چین گزارش کرده که 30 میلیون نفر از موسسه های دولتی اخراج شده اند و بیش از 8 میلیون نفر آنها قادر به پیدا کردن شغل جدید نیستند پس چینی ها تلاش میکنند که آن سیاست را اداره کنند من فکر می کنم معقولانه است که چنین عمل کنند . زیرا چین پرجمعیت تر از شوروی سابق است .
گول تکین ( Gul tekin ) گفت ک مدیریت تغییر درون ، خود یک برد محسوب میشود کاری که شوری سابق نتوانست انجام دهد .
برطبق نظر گول تکین توسعه دوگانه بخش خصوصی چین را میتوان یک مدل موفق برای چین به حساب آورد این موضوع به طور تصادفی اتفاق می افتد چین به طور کارآمد یک اقتصاد بازاری با تعدادی بخش دولتی که درنهایت باید خارج می شدند ایجاد نمود
مایر متذکر شد که خیلی پیش از روی کارآمدن کمونیست ها درچین کشور دارای اقتصاد مردمی و خصوصی بود . یک اقتصاد سنتی که درسایر مناطق برنج خیز آسیا رواج داشت . برای رشد برنج ، روستائیان نیاز به کنترل مرکز سیستم آبی و تراس بندی داشتند . چین دارای نظام سرمایه داری بسیار قدیمی است . ان به هزاران سال قبل برمی گردد .
خصوصی سازی درچین که موضوع پیچیده ای است شامل موارد زیر میباشد :
- تبدیل مالکیت و کنترل موسسات دولتی به موسسات خصوصی
- تبدیل موسسات دولتی با ساختار حقوقی قانونی ازحالت نمایندگی دولتی به شرکت دولتی
- کاهش کمک دولتی به موسسات دولتی
- اجازه دادن به موسسات دولتی برای افزایش سرمایه از طریق بازار های مالی
- اجازه دادن به موسسات خصوصی برای ورود به بازار و رقابت با موسسات دولتی
- کاهش تنظیم بازارها
موضوعی که در ارتباط با همه این موارد مطرح میشود این است که چه سیاستهای متفاوتی ممکن است برای موسساتی با اندازه های مختلف مناسب باشد و چه سیاستهای متفاوتی را باید برای موسساتی با سرمایه گذاری خارجی اتخاذ کرد . موضوع دیگر این است که چه سیاستهای متفاوتی برای موسسات دولتی محلی ( شهرها و روستاها ) دولتی استانی و دولتی ملی مناسب است .
حمایت های دوره ای مالکیت دولتی به وسیله مطالعاتی حاصل میشود که ثابت می کنند موسسات دولتی میتوانند به کارآمدی موسسات خصوصی باشند به طور وضوح از نقطه نظر تئوری خام، موسسات دولتی هدفمندو برنامه ریزی شده میتوانند همانند موسسات خصوصی با اطلاعات محدود مفید یا مفیدتر از آنها باشند اما درعمل و ازنقطه نظر تئوری پیچیده تر موسسات غیر تجاری ازلحاظ ساختاری و قدمت به عنوان واحدهای اقتصادی ضعیف و معیوب محسوب میشوند . مطالعات متوالی نشان داده اند که موسسات دولتی از تعداد زیاد کارکنان و میزان پائین کارائی رنج می برند و علیرغم دانستن اینکه 30 درصد کارمندان موسسات دولتی اضافی هستند مسئولین دریافته اند که اصلاح این وضعیت به علت مشکلات عمومی بیکاری ، بسیارسخت است واقعیت تلخ این است که موسسات تنها زمانی کارآمد هستند که مجبور باشند بیش از کارآمد بودن به بقای خود بیندیشند دراین صورت آنها تمام تلاش خود را برای کارآمد بودن انجام خواهند داد .
پیشینه خصوصی سازی درچین متنوع است : به دنبال اجازه دادن دولت برای ایجاد موسسات بازاری جدید دراین زمینه تلاشهای زیادی صورت گرفته ولی در بازسازی موسسات دولتی قدیمی موفقیت کمتری حاصل شده است وضعیت شهر شن یانگ درمنطقه شمال شرقی چین که دراصل منچوریا بوده حدود مسئله را مشخص میکند .
منچوریا منطقه ای از منچوس بود و بعد از اینکه منچوس به وسیله Beijing تصرف شد و امپراتور Ming در اواسط قرن 17 خلع شد به صورت بخشی از چین درآمد انقلاب 1911 آخرین امپراتور منچو ( ching ) را که بچه ای بنام puyi بود خلق کرد . درسال 1931 ژاپن کنترل منچوریا را به دست گرفت و ایالت دست نشانده منچوکیو را تحت فرمان امپراتور چینگ قبلی به نام puyi ایجاد کرد ژاپنی ها به کار گرفته شدند تا منچوکیو را به عنوان بخشی از امپراتوری ژاپن صنعتی کنند شن یانگ که آن زمان Mvkden نام داشت شهر اصلی منچوریا بود و آنجا بود که بیشترسرمایه گذاری صنعتی ژاپن درآنجا گنجانده شده بود بعد از جنگ جهانی دوم و پیروزی کمونیست ها درچین مائوزنگ ( Mao Zedong ) تصمیم گرفت که اساس صنعتی ایجاد شده توسط ژاپنی ها را در منچوریا بکار گیرد . مائو تصمیم داشت که منچوریا و ماکدن را که امروزه شن یانگ نام دارد به معنی ( روح آفتاب ) قلب صنعتی چین گرداند . بخش اصلی سرمایه گذاری درصنایع سنگین و ابزارآلات ماشینی که دولت مائو می توانست جمع کند در شئیانگ گذاشته شد .
درعصر و دوره مائو و بعد از آن شن یانگ مرکز تولیدات صنایع ماشینی و فلزی بود . موسسات دولتی به یارانه هایی که دولت Beiging فراهم می کرد نیاز داشتند اما با برنامه مدرنیزاسیون چهارم که به وسیله دنگ ژیاپینگ ( Deng xiaping ) درسال 1978 اعلام شد و به دنبال آن استان گوان دانگ درجنوب چین به روی سرمایه گذاری ازطرف هونگ کونگ و جاهای دیگر بازشد ، دولت در Beijing استفاده های بهتری را از وجوه سرمایه گذاری نسبت به سوبزیت کردن صنایع در شینانگ بدست آورد .
بیجینگ به پوشاندن کسربودجه موسسات درشن یانگ ادامه داد اما وجوهی وجود نداشتند تا برای تجهیزات جدید سرمایه گذاری شوند با وجودیکه تجهیزات دوره ژاپنی ها و دوره مائو فرسوده شده بودند وضعیت مالی شن یانگ کاملاً بدترشده بود بیجینگ هیچ چاره ای را نتوانست بیندیشد دراثر سرمایه گذاری ژاپنی ها درمشارکت خاص در شن یانگ وضعیت بهبود یافت اما بیجینگ تمایل نداشت که وضعیت مالی موسسات دولتی در شن یانگ را با اجازه دادن رقابت جدید برای تصرف بازار بدتر کند .
در استان Gvang dong درجنوب چین رشد اقتصادی با اجازه دادن به شرکتهای هونگ کونگی جهت سرمایه گذاری در زمینی درست در مرز ( Shenzhen ) حاصل شد نقش دولت بیجینگ در رشد ، ماندن دربیرون از مسیر بود . دولت ایالتی و دولت استانی محلی ، نقش فعالتری را ایفا کردند . برخی مواقع درمسیر ناآرام و ناهماهنگ رشد ، وضعیت اقتصادی و مالی بی نظم میشود برای مثال مناطق محلی بسیارزیادی برای ساختمان فرودگاهها ، سازمان دهی شدند . دراستان گوان دانگ ( محدوده شرقی ) ، شرکت سرمایه گذاری وانحصارات چندجانبه بین الملی گوان دانگ ( GIIIC ) ایجاد شد . درسال 1998 ، GIIIC به وسیله دولت ملی ورشکسته قلمداد شده و بسته شد خسارت درحدود 80 درصد بدهی ( 6/3 بیلیون دلاری ) GIIIC بود علی رغم وجود نقایصی دربعضی از پروژه ها دراستان گوان دانگ هنوز این استان درچین ازبرنامه های خصوصی سازی پیشگام است .
سایر استانها نیز درگیر خصوصی سازی هستند دراستان ( Anhvi ) شهرهایی وجود دارند که در آنها اکثر مدارس و بیمارستانها خصوصی شده اند. درمورد بیمارستانها ضرورت مالی پیش آمد . بعضی از بیمارستانها ماهها حقوق کارمندان خود را پرداخت نکرده بودند و ازنظر تجهیزات پزشکی مدرن کمبود داشتند یک بیمارستان تنها یک تخت عمل با سه پایه داشت و بیمارتحت عمل جراحی از روی آن می افتاد . شهر مذکور بیمارستانها را به امید اینکه خریداران حقوق کارمندان را بپردازند و تجهیزات بهتر و جدید خریداری نمایند به مزایده گذاشت . درمورد خصوصی سازی مدارس ، سرعت خصوصی سازی بدلیل مخالفت والدین با افزایش شهریه ها ، کند بود .
با وجود نتایج پیچیده تلاشهای خصوصی سازی درچین ، طرفداران خصوصی سازی در داخل و خارج چین زیاد نیستند تعجب آور این است که تمایل خیلی کمی به بخش سرمایه گذاران خارجی برای عرضه عمومی اولیه ، موجودی کالا درشرکت تلکام چین در اواخر 2002 وجود داشت .